مریمانه ها

خرید بک لینک
ماه در میخانه می تابید ، گفتم یاحسینروی دلها نور می پاشید ، گفتم یاحسینلحظهای مبهوت نقاشی دیواری شدمزانچه می دیدم تنم لرزید ، گفتم یا حسینیک نفر مشکی به دوشش بود و قصد آب داشتچهرهاش میتافت چون خورشید ، گفتم یاحسینزیر سم اسبهای نعل برق انداختهپیکری در خاک میغلطید ، گفتم یاحسینزیر آتش روی خاک تشنه با حالی غریبدختری از ترس در تردید ، گفتم یاحسیندر میان جنگل شمشیر و تیر و نیزههاپرچمی در باد می رقصید ، گفتم یاحسینسر به روی طشت زر در منظر طفلی یتیمخون میان طشت می جوشید ، گفتم یاحسیناشک جاری بود از چشمم ولی دل در سکوتحال من را زودتر فهمید ، گفتم یاحسینرفتم از میخانه بیرون آسمان گل داده بوددر خیابان عشق میبارید ، گفتم یاحسینمحمد_مهدی_ناصری نوشته شده توسط مهدی ناصری در ساعت  | لینک  |  مریمانه ها...

ما را در سایت مریمانه ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1402 ساعت: 11:38

روز نشسته است مثل شب به کمینشتا شنود باز هم کلام متینشهرولهی اشک اگر که باز گذاردشوق بروید به چشم باده نشینشوقت خوشی بود وقت خواهش و رامشماه برآسود در کنار قرینشتا که قدم می زند غمش به دل شبخواب برآشوبد از عبور غمینشنوبت جانبازی است و گاه تهاترجان بدهم در ازای حزن حزینشدل بسپارم به سرزنش ، به تمناتا بگذارم قدم به حصن حصینش#محمد_مهدی_ناصری@naseri_2 نوشته شده توسط مهدی ناصری در ساعت  | لینک  |  مریمانه ها...

ما را در سایت مریمانه ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1402 ساعت: 11:38

صفحه بندی